وصیت نامه منصور آجرلو: این قافله از میلیونها سال قبل در حرکت است
شهید منصور آجورلو، جوانی بود که با تمام وجودش به خدا عشق میورزید. در وصیتنامهاش، با زبانی ساده و صمیمی، از توبه و رحمت الهی سخن میگوید و از اینکه در راه خدا قدم گذاشته، شکرگزار است.
او که خانه و عزیزانش را رها کرد، آرزویش این بود که با خون خود به دیدار معشوق بشتابد. شهیدی که بهجای ترس از مرگ، از فرصت شهادت برای پاک شدن بهره گرفت و با قلبی آکنده از امید، به سوی جاودانگی پر کشید.
مشخصات فردی | مشخصات شهادت | اطلاعات مزار |
نام: منصور | تاریخ شهادت: 1365/11/11 | محل مزار: گلزار شهدای طارند پیشوا |
نام خانوادگی: آجرلو | محل شهادت: شلمچه | قطعه: 1 |
تاریخ تولد: 1345/01/10 | نحوه شهادت: متلاشی شدن پیکر | ردیف: 3 |
محل تولد: ورامین | سمت در جبهه: بسیجی | شماره: 2 |
متن وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحيم
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۙ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ
« خداوند کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده مغفرت و پاداش بزرگی داده است. »
سلام و صلوات بر خاتم رسُل حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و آخرین حجت خداوند بر روی زمین حضرت بقیهٔ اللّٰه الاعظم ( ارواحناله الفدا) و سلام بر وجود مبارک و مقدس حضرت امام امت نائب بر حق امام زمان (ع).
صلوات و تحیّت نثار ارواح طیّبه شهدای در خون غلتیده راه قرآن و حق و عدالت، درود خدا بر انصار و اصحاب رسول الاه (ص) و ائمه مصومین (ع) و حضرت امام امت که با جانبازی و فداکاری خود راه رشد و تکامل انسانیت و عالم اسلام را گسترش دادند و میدهند.
درود و آفرین خدا و رسول خدا بر تمامی بر تمامی مجروحین و معلولین پاک سرشت که با درس گرفتن از مربی خود حضرت ابوالفضل العباس (ع) بازوی مقاوم سید الشهدا امام حسین (ع) دست و پا و دیگر اعضا و جوارح خود را فدای آزادی مسلمین و اجرای ارزشهای انسانی و احکام الهی در جامعه اسلامی کردند.
درود خدا و رسول او بر مظلومان تاریخ ، اسیران مقاوم و دلیر این بوم و زمین آغشته به خون هزاران جوان از دست رفته که با استقامت و استواری خود در زندانها پیام قرآن و مسلمین و شهدا را به گوش جهانیان میرسانند.
سخنی با پدر، مادر و آشنایان
با عرض سلام خدمت پدر و مادر عزیزم. امیدوارم که خداوند به شما توفیق دهد تا بتوانید به عنوان پدر و مادر شهید خدمتی به قرآن و اسلام کنید.
پدر عزیز و زحمتکشم، خسته نباشید . من خیلی از شما متشکرم که سالها برایم زحمت کشیدید و تو ای مادر دلسوختهام، خیلی از شما تشکر میکنم که سالهای سختی را تحمل کردید و مرا در دامن خود پرورش و تربیت کردید تا به اینجا رسیدم. و حالا باز هم صبر و بردباری نشان دادید و مانع از آمدن فرزندتان به میدان جنگ و جهاد و شهادت نشدید.
بدانید اجرتان پیش خدا محفوظ است و شما قدر و ارزش خود را بدانید.
پدر و مادر عزیزم! الان شب شهادت من میباشد و من به یاد شما هستم و برای آمرزش و مغفرت شما دعا میکنم و از خداوند میخواهم که همه ما را در روز قیامت روسفید محشور کند.
حالا که من یاد شما در آخرین شب حیات دنیویام بودم، پس از شما هم تقاضا دارم که در مراسم شهادت خودم و یا دیگران مرا یاد کنید و از خدا برایم طلب مغفرت کنید و برایم روضه امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) را بخوانید تا شاید خداوند لطف کند و مرا ببخشد و بیامرزد.
اما ای برادرانم! جعفر جان، ظفر جانم، اصغر جان، قاسم جانم و ای خواهرانم! مرضیه خانم، مریم خانم و زهرا خانم، فاطمه خانم و اعظم خانم! من در شب عملیات و شب شهادتم به یاد شما هستم، برایتان دعا کردم. شما هم مرا فراموش نکنید و برایم قرآن بخوانید و روضه خوانی بکنید .
و اما ای عزیزای فرزند برادرم جعفر و همسر برادرم؛ آقا مهدی و سمیه خانم و فرزندان خواهرم مرضیه و همسرش آقا رضا و عباس آقا و آسیه خانم و فاطمه خانم و حسین جانم و آقا ظفر و همسر برادرم و فرزندتان زهره جانم و علی آقا دامادمان و عموهایم عمو علی (هر دوشان) عمو عوض و پسر عموهایم عباس، حسین، ماشإاللّٰه، علیاکبر، احمد، حیدر، حسن آقا، محمد آقا، آقا نجات و پسر عموی عزیزم امیر آقا و پسر عموهایم محمد – محمود و مهدی و کلیه زن عموهایم ؛ و اما داییهای عزیزم آقا فضل الاه زن دایی و شکر اله و آیت اله و روح اله و آقا محمد و دایی عبداللّٰه و زنداییها و دایی یوسف اله و زندایی و دایی داود و زندایی و آقا مجید و دایی یعقوب و زندایی و حسین آقا؛ اما ای خالههای عزیزم خاله بتول و شوهر خالهام مشهدی محرم و پسرخالههایم حمزه و حسین و محمد آقا و دامادهای خالهام جعفر آقا و آقا اسماعیل و فرزندانش و خاله گلزار مشهدی حسین و پسرخالههایم حسن آقا و آقا تقی و اکبر آقا و خاله اکرم و پسرخاله محمد آقا رضا و علی آقا و امیر آقا و آقا مجید و خاله صغری و […] زینب ؛ و اما ای عمه های گرامیم: عمه گلناز و شوهر عمهام سید جلال و پسر عمههایم آقا رضا و مسعود آقاو سعید و وحید و حمید و عمه رقیه و شوهر عمهام آقا مصطفی و پسر عمههایم عزت اللّٰه و محمد و مرتضی و علی آقا و عمه سکینه و حسین آقا که میوه وجودش میباشد و کلیه اقوام و خویشانم و رفقا و دوستانم و دایی حسین سید آقا و جوانان عزیزش حسن آقا و محسن آقا و علی آقا و محمد آقا و آقا مهدی و هادی و کلیه دوستان دیگر که اسمشان را ذکر نکردم و کلیه همسایهها و نزدیکان ، الآن که شب عملیات و شب شهادتم میباشد ، به یاد شما هستم و برایتان دعا میکنم.
از همه شماها که اسمتان را بردم و کلیه حاضران و غائبان التماس دعا میکنم و از شما تقاضا دارم که در مراسم شهادتم و یا مراسم دیگران به یاد من باشید و برای من قرآن و دعا بخوانید و از خدا برایم طلب استغفار کنید تا بلکه خداوند مرا نظری کند و بیامرزد. حتما این کارها را بکنید و مرا فراموش نکنید و مخصوصا اسم بردم، چون عذاب خداوند خیلی سخت است و ما خیلی ضعیف هستیم.
این نامه را بدهید کسانی که اسمشان را نوشتم بخوانند […] تا به یاد من بیفتند. از همه شما التماس دعا دارم.
خداحافظ. به امید ملاقات با روی سفید همگی ما در روز قیامت.
کوچک همه شما منصور آجرلو
متن وصیت نامه دوم
خدایا! تو را شکر و سپاس که بر من منت نهادی و مرا به اینجا کشاندی.
خدای من! این بنده فقیر و گنهکار تو، این بنده ضعیف و جاهل تو ، از تو شکر گزاری میکند که بعد از یک عمر گناه و خطا و عصیان و سرکشی از فرامین تو به من توفیق دادی که در راه تو، از خانه و زندگی و پدر و مادرم و همه عزیزانم دست بکشم و آنها را رها کنم و به سوی مکان مقدسی آمدم که انتهایش به لقإ تو میرسد.
خدایا! تو را شکر که مرگ این بنده شرمنده خود را در بستر و روی تخت بیمارستان قرار ندادی و توفیقم دادی که در خونم بغلتم تا روز قیامت، روزی مه پردهها و حجابها کنار میرود و روزی است که فرمودی : « گناهکاران آن حقیقت باطنی آنها آشکار میشود » ، بتوانم در مقابل ملائکه تو و انبیإ تو در امان باشم.
خدایا! درست است که یک عمر خطا و گناه کردم، جز در این مدت ۲۰ سال عمرم ولی ای خدای غفار و رحمان و ستار، بار امیدوار به رحمت واسعه و خاصه تو هستم و الآن که در میان نخلستانهای جنوب کشور و آغشته به خون شهیدان نشستهام از همه گناهانم توبه کردم و پشیمانم و به درگاه تو پناه آوردم و به وحدانیت خودت شهادت میدهم و رسولان بر حق تو را که خاتم آنها، گل سرسبد انسانها، حضرت محمد (صلی اللّٰه علیه و آله) را به عنوانپیامبران تو میشناسم و علی بن ابی طالب (ع) را اولین امام و جانشین بلافضل بعد از پیغمبر اکرم (ص) میدانم و یازده امان بعد از او را که آخرین این ستارگان درخشان حضرت ولی عصر مهدی موعود (عجل اللّٰه تعالی فرجه الشریف) میباشد را به عنوان امامان و پیشوایان خود میدانم.
ای خدای مهربان! اگر من دستم خالی است آلوده به گناه هستم اما وقتی از خانه حرکت کردم، زیارت قبر پاره جگر رسول خدا (ص)، پاره قلب بیبی خانم فاطمه زهرا (س)، امام حسین (ع) را هدف حرکت قرار دادم و حالا متوسل به او میشوم که خدایا! به حق امام حسین (ع) این شهید همیشه زنده تاریخ بشریت قَسَمت میدهم که مرا ببخش و ار این دنیای پر آشوب و گناه ببر و اگر من روسیاهم اما اربابم حسین (ع) رو سفید است و به خاطر ارباب غلامش را هم ببخش. خدایا! اگر لطف تو نبود من نمیتوانستم به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) لبیک بگویم.
اما ای خانواده گرامیام و ای ملت مسلمان و ای جوانان هم سن و سال خودم! قافلهای از میلیونها سال قبل در حرکت است و هر سال و هر روز و هر ساعت و هر لحظه یک سری از افراد را با خود میبرد، وای به حال کسی که با این قافله که سفر آخرت را در پیش دارد، همراه نشود و توشه و آذوقه این سفر اخروی را همرا نداشته باشد.
ای عزیزان، من که نتوانستم به اندازه نیازم توشه آخرتم را زیاد کنم اما به امید رحیمیت خداوند و به امید غفاریت خداوند و به امید شفاعت مولایم حسین (ع) و مادرش فاطمه (س) از این دنیای پر از آشوب و بلا هجرت میکنم.
ای برادران و خواهران دینیام! سعی کنید به سفارشات کتاب آسمانی قرآن کریم و انبیإ و ائمه (ع) و اولیإ و اوصیإ خداوند و این مرد استوار و گوش فرا دهید و به آن جامهٔ عمل بپوشانید.
اما چند توصیه هم تین عبد حقیر خدا و سرباز کوچک امام زمان (ع) برای شما داشتم:
اول اینکه ای برادران و خواهران مسلمانم! هوشیار باشید که در این مدت اندک زندگی دنیوی و محدود اطاعت امر و دستور خدای کریم و مهربان را بکنید و وسوسههای شیطانی و هوی و هوسهای نفسانی را در زیر پای خود له کنید. چون راه فلاح و رستگاری تزکیه و تصفیه نفس میباشد. مگر این دنیا چقدر ارزش دارد که این عمر عزیزمان را که از گرانبهاترین نعمتهای الهی میباشد. صرف خوردن و خوابیدن و شهوترانی کردن و لغو و بیهودهگویی کردن بکنیم. اگر ما در شبانهروز فقط به فکر این مسائل باشیم، پس کی میخواهیم خدا را پرستش کنیم.
دوم اینکه سخنی را با شما میگویم که از اعماق دلم برمیخیزد، چون من خودم یک بنده روسیاه و گنهکار هستم و حالا که توبه کردم و دست از تمام آلودگیها شستهام، از شما هم میخواهم که در هر مرحله از گناه و اشتباه هستید، بیایید و خودتان را به «حبل اللّٰه المتین» آویزان کنید و خداوند خودش فرموده بنده گنهکار من هر وقت که متوجه خطا و روسیاهیاش شد و میتوانست باز هم گناه کند ولی به خاطر ترس از عذاب من توبه کرد و به سوی من بازگردید من او را میبخشم.
و از درگاه خالق مهربان ناامید نشوید، به خدا قسم دین اسلام و مکتب قرآن از ۱۴۰۰ سال قبل فریاد کشیده است که من کاملترین مکتبها هستم و واقعا هم اینطور است.
ای کسانی که گنهکارید! اگر میخواهید پاک شوید، میتوانید از راههای مختلف خودتان را به درگاه عزتبخش الهی برسانید و یکی از بهترین این راها امروز خالصانه به جبهه و میدان نبرد آمدن میباشد.
مبادا این راه پرنعمت و رستگاری را از دست بدهید.
شهید منصور آجرلو– تاریخ شهادت: 1365/11/11
او در دهم فروردین ۱۳۴۵، در روستای شوشآباد از توابع ورامین به دنیا آمد. پدرش مرادعلی کشاورز بود و مادرش فضهخاتون نام داشت. در دوران دانشجویی، سال دوم تربیت معلم بود. با عضویت در بسیج، راهی جبهه شد و سرانجام در یازدهم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه ماند تا اینکه پس از عملیات تفحص، در گلزار شهدای امامزاده عبداللهِ روستای جلیلآباد، زادگاهش، به خاک سپرده شد.
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟نظری بدهید!