بایگانی برچسب برای: وصیت نامه

وصیت نامه منصور آجرلو: این قافله‌ از میلیون‌ها سال قبل در حرکت است

شهید منصور آجورلو، جوانی بود که با تمام وجودش به خدا عشق می‌ورزید. در وصیت‌نامه‌اش، با زبانی ساده و صمیمی، از توبه و رحمت الهی سخن می‌گوید و از اینکه در راه خدا قدم گذاشته، شکرگزار است.

او که خانه و عزیزانش را رها کرد، آرزویش این بود که با خون خود به دیدار معشوق بشتابد. شهیدی که به‌جای ترس از مرگ، از فرصت شهادت برای پاک شدن بهره گرفت و با قلبی آکنده از امید، به سوی جاودانگی پر کشید.

بیشتر بخوانید

وصیت نامه بهروز آجرلو: خدایا خونم را اگر لیاقت باشد، زیر درخت اسلام بریز

شهید بهروز آجورلو، بسیجی عاشقی بود که دل در گرو خدا داشت و شهادت را نزدیک‌ترین راه رسیدن به معبود می‌دانست. او با قلبی سرشار از عشق الهی، تنها آرزویش را فدا شدن در راه اسلام می‌دید. وصیت‌نامه‌اش سرشار از اخلاص و شوق پرواز به سوی پروردگار است.

بیشتر بخوانید

وصیت نامه محمد آب نیکی: خدایا از عمر این حقیر بکاه و به عمر رهبر عظیم الشان بیفزا

او عاشقی دلداده بود که جانش را در مسیر ایمان نهاد و با قلبی سرشار از عشق الهی، به سوی شهادت شتافت. در وصیت‌نامه‌اش، ردپای اخلاص، فداکاری و شوق وصال به معبود موج می‌زند؛ گویی از پیش، پرواز روحش را به آسمان‌ها نظاره کرده بود.

بیشتر بخوانید

وصیت نامه محمد رضا آب نیکی: قدر این انقلاب را بدانید و هرگز تن به ذلت ندهید

محمدرضا آب نیکی، جوانی که دلش برای آسمان تنگ بود، در آخرین کلماتش بوی وداع و دلتنگی موج می‌زند. او با اشتیاقی سرشار از ایمان، گویی با پروازش به سوی آرزوی دیرینه‌اش، زمین را به امید آسمان ترک کرد، و در وصیت‌نامه‌اش تنها یک پیام داشت: قدر این راه را بدانید.

بیشتر بخوانید

وصیت نامه کرم آتشبار: آخرین وصیتش مقاومت بود، آخرین جوابش شهادت

زندگی را ساده زیست، اما باورهایش عمیق بود. دست‌هایش به گچ آغشته می‌شد، اما دلش به یاد خدا روشن بود. در آخرین کلماتش، نه از سختی‌ها گفت و نه از رنج‌ها، بلکه تنها وصیت کرد که راه امام را ادامه دهید، در مساجد بمانید و به دعا و یاد خدا دل بسپارید.

و خودش، پاسخ تمام سوال‌های دنیا را زیر تیغه شمشیر شهادت داد…

بیشتر بخوانید

وصیت نامه اسماعیل آب‌نیکی: خجالت می‌کشم با بدن سالم به محضر حسین(ع) بروم

شهید اسماعیل آب‌نیکی، سربازی از جنس عشق و ایثار، که در میان خون و آتش، راه خود را به سوی معبودش گشود. نوجوانی که شوق شهادت در قلبش شعله می‌کشید، دست از دنیا شست و آرزویش را در میان گلوله‌ها یافت.

در روزهایی که زندگی هنوز فرصت زیادی برایش داشت، جاودانه شد. او رفت، اما نامش، یادش، آرمانش، در جان این سرزمین حک شد. امروز اگر به مزارش بروی، شاید باد زمزمه کند: “ای که در خون خود خفتی، آرام بخواب، راهت ادامه دارد.

بیشتر بخوانید